جعفر حميدى
122
تاريخ اورشليم ( بيت المقدس ) ( فارسى )
اين پيكره داراى چهار بال مىباشد و مانند همان تصورى است كه اشعياى نبى در كتاب خود از آن سخن گفته و به نام عقاب شرق ياد كرده است . » « 1 » ذو القرنين و قرآن مجيد قرآن مجيد در سورهء مباركهء كهف ، از ذو القرنين نام برده است ، منتها به شيوهاى رساتر ، كاملتر و سختهتر . زمانى كه يهوديان مكه ، خدمت رسول اكرم ( ص ) مشرف شدند و از حضرتشان دربارهء ذو القرنين استفسار كردند به آن حضرت آيات مربوط به ذو القرنين وحى شد : « از تو دربارهء ذو القرنين مىپرسند ، بگو اكنون دربارهء او سخن خواهم گفت ( 83 ) ، ما او را در زمين تمكن ( پادشاهى ) داديم و همه وسايل فرمانروايى را برايش فراهم كرديم ( 84 ) بدينوسيله تا آنجا راند كه ، محل غروب خورشيد است . و چنان مىنمايد كه آنجا قومى يافت . ( 85 ) به او گفتيم كه اكنون مىتوانى دربارهء آنان به ستم و جور رفتار كنى ، و يا اينكه به رفتار نيكوگرايى . ( 86 ) گفت كسى كه بيداد كرد ، زود خواهد بود كه عذاب بيند ، و پس از آنكه به سوى خدا رفت بار عذابى شديد دامنگير او است . ( 87 ) اما كسى كه ايمان آورد و رفتار نيكو كرد ، سزاى او نيك است ، و از طرف خداى نيز ، جزاى نيك و در كار او گشايشى حاصل است . ( 88 ) سپس با وسايلى كه در اختيار او گذاشتيم ، ( 89 ) تا بدانجا رفت كه خورشيد طلوع مىكند و قومى در آنجا يافت كه حتى وسيلهاى نداشتند تا از گرماى آفتاب خود را حفظ كنند . ( 90 ) بدين طريق بدانچه لازم بود او را آگاه كرديم . ( 91 ) باز همچنان رفت ( 92 ) تا رسيد به محلى كه ميان ديوار عظيم بود و در آنجا قومى يافت كه زبان نمىفهميدند . ( 93 ) آن قوم گفتند يا ذو القرنين ، يأجوج و مأجوج در اين سرزمين دست بر فساد و خرابكارى زدهاند ، پول و مال لازم در اختيار تو مىنهيم تا ميان ما و ايشان سدى بنا كنى ( 94 ) گفت : خداى آنقدر به من توانايى داده كه از مال شما بىنيازم ، فقط به نيروى بازو مرا يارى كنيد تا ميان شما و ايشان ديوارى برپاى كنم ( 95 ) تختههاى آهن بياوريد آنقدر كه بتوان با آن ، دو كوه را به هم آورد . پس گفت آن قدر در آن دميدند تا همچو آتش گرديد و بعد به كمك آب ، آن را به شكل
--> ( 1 ) . هخامنشيان در تورات ، ص 114 به بعد .